برابر آيه ١٠٩- نام
الله نام همان سنگي است كه امروزه آن را (
حجرالاسود ) مي نامند بت شناخته شده تيره ي قريش آنگاه كه ازسوي محمدبن عبدالله بدرون تازی نامه (
قرآن ) سوره ي هفدهم « اسري » راه يافت زيرا اين عبد زاده ي الله (
محمد ) دعوي پيامبري داشت و نيازي مبرم براي ساختن خدائي كه فرمانبردارش باشد نه مانع انجام مقاصد شوم او.
تا وي بتواند درسايه چنين خدائي رام، فزونخواهيهاي جاه جويانه ي نهفته دردرون خويش را بگونه دلخواه جامه عمل بپوشاند وعقده هاي حقارت دوران يتيمي و رنج شترچراني درخانه حليمه چوپان و شترباني دوران اوليه آشنائي با خديجه را كه در سراسر وجودش انباشته شده بود بگونه ای ازميان بردارد. دراين باره ميتوانيد به دفتر پژوهش درزندگي علي نماد شيعه گري روي آوريد. درپي اين انديشه محمد همينكه توانست درنخستين راهزني بدست عبدالله جحش آنهم دريكي ازماههاي حرام تازيان، بارهاي كشمش غارت شده از كاروانيان را درميان گروهي از ندارهاي دور و بر خود پخش كند و پيرواني بدست آورد سركوبگري و گردنه بندي ها وكشت و كشتارهاي بزرگتري بنام الله را آغازكرد و پيروزيهاي چشمگيري نيزبدست آورد.
پس از اين پيروزی ها بود كه بر
بتكده كعبه ( خانه ي خدا !!) دست يافت و با گفتن
الله واكبر يعني بت الله بزرگتراست ازديگربتان، همه بتهاي ريز و درشت خانه كعبه را كه از آن تيره هاي ديگرتازيان بود شكست و
الله يا همان حجر السود امروزي ( خداي قبيله قريش ) را مورد ستايش قرارداد و او راخداي بلد مكه خواند و فرمانرواي دو جهان ناميد. سپس برابر
آيه ١۴ از سوره ششم (
انعام) و چند آيه ديگرگفت كه من مامورم كه نخستين فرمانبردار از فرمانهاي اين
الله باشم.
فرمانهاي رسيده ازسوي
الله بر برگزيده او (محمد ) نه تنها خرد ناپذير است و اندك بوئي هم از آزادي و آزادمنشي از آن برنميخيزد كه هيچ، سراپايش دشمني اي است سرسخت با آزادي و خرد و شادي و شادماني . و اساسش بر كًشت وكشتار، تاراج، گرفتن اسير، برده داري، كنيزبازي، غلام بارگي و هرچه بيشتراز زشتكاريهائي است كه تنها ازيك گردنه بند بر مي آيد.
زشت ترين زشتيها از ديد اين
الله زيباترين زيبائيهاست. الله يي كه راه راست را دربندگي و سجده آوردن برخود ميداند، بريدن دست و پاي كسي را كه بر او سجده نميكند و يا بندگيش را نمي پذيرد بسيار زيبا و نيك ميشمارد و بر بندگان ويژه خود نويد حوريان بهشتي و
مي ناب ميدهد. الله يي كه گروهي را دشمن خود ميداند، كشتن آنها و تاراج دار و ندارشان و اسارت زنان و كودكان آنانرا كاري بس ستوده و درخور پاداش ميشمارد. همانگونه كه دو تيره تازي با هم به نبرد برمي خيزند.
دراينجا نخست نمونه هاي كوچكي از درياي تبهكاريها و گژانديشي ها و فتنه انگيزي هاي الله آمده در تازی نامه (قرآن )
به نمونه مشت از خروار براي شما بيان مي گردد
اما از شما نمي خواهم كه آن را به سادگي بپذيريد بلكه اين نوشته را پس ازتجزيه و تحليل با انديشه ي يك انسان دانا و بخرد وسپس با برگشت به خرد آگاه يك انسان فهميده و متمدن و با شعور بسنجيد و به داوري بنشينيد و دريابيد كه آيا چنين گفتاري ددمنشانه و بي خردانه ميتواند از سوي
خداوند مهر و خردي باشد كه ما باور داريم يا اين
تازي نامه ( قرآن ) گفتاري از اهريمن است. سپس گوشه هائي ازجنگها و گردنه بندي هاي
الله را مي آورم. آنگاه بن مايه هائي گويا از فرهنگ ايراني در مقايسه و ثابت كردن اين كه اين تازی نامه پيوندي با ما ايرانيان ندارد.
١- درآيين
الله (
تازی نامه) نه تنها شادي و بهزيوي و كار و كوشش دراين جهان بيهوده شمرده شده است بلكه برابر آيه ٩۴ ازسوره دوم « بقره » درباره جهان نسيه ناديده چنين ميگويد:
بگواي پيغمبركه اگرسراي آخرت را با آنهمه نعمت كه خدا بشما اختصاص داده، دون سايرخلق خواستاريد بايستي هميشه به مرگ آرزومند باشيد اگر راست ميگوئيد.
آييه ي 32 سوره ششم « انعام » چنين ميگويد:
دنيا جز بازيچه كودكان و هوسراني ي بي خردان هيچ نيست همانا سراي ديگراهل تقوي را نيكوتراست، آيا تعقل و انديشه دراين نميكنند؟
در سوره (مجنپ) آيه ۶۴ هدئاملا چنين ميگويد:
يهود گفتند دست الله بسته است ( و ديگرتغييري درخلقت نميدهد و چيزي ازعدم بوجود نخواهد آمد) بواسطه اين گفتاردروغ دست آنها بسته شده به لعن الله گرفتار گرديدند. بلكه دو دست الله (دست قدرت و رحمت او) گشاده است و هرگونه بخواهد انفاق ميكند. وهمانا قرآنيكه بتو نازل گشت بر كفر و طغيان بسياري ازاهل كتاب بيفزود و ما به كيفر آن تا قيامت آتش آينه و دشمني را در ميان آنها برافروختيم (اين آيه خبرغيب است)
درسوره پنجم « مائده » آيه١۴ ميگويد:
برخي ازآنان گفتند ما به كيش عيسا هستيم از آنها عهد گرفتيم كه پيرو كتاب و رسول الله باشند آنان نيز ازآنچه در انجيل پند داده شدند نصيب بزرگي را از دست دادند و با حق مخالفت كردند. ما هم به كيفرعملشان آتش جنگ و دشمني را تا قيامت ميان آنها برافروختيم. (اين آيه ازاخبارغيب است.)
آيا ميتوان ازاين
الله پرسيد تو كه مدعي آفرينش جهان هستي، اگر اين دفعه راست ميگوئي وجهان ديگري بهتر از اين جهان داري و غمخوار ما هم هستي، چرا ما را در اين جهان آفريدي و اگر آفريدي چرا هزاران دام اين چنيني بر سر راه ما گستردي تا با كينه و دشمني گمراه و گناهكارمان كني و بكشي و ببري درشكنجه گاهت بسوزاني كه از آن نعمتهاي فراوان نسيه ات بهره مند نشويم؟ مگر تو بيماري رواني خودآزاري داري؟ مگر مردم آزاري كه ميان مردم كينه و دشمني برمي انگيزي؟
آيا اين گناه مردم است يا تو؟ چرا بار گناه تو و دامهايي را كه بر سر راه مردم گسترده اي به مردم كيفرش را ميدهي؟
آيا براستي تو خدايي يا برابراعترافات بيشمارت كه در دهها آيه
تازی نامه ات آمده است، مكار و جبار و قهار و غدار و گردنه بند و راهزن و فتنه انگيزي؟
٢- سوره پنجاه و نهم « عنكبوت » آيه ي بيست ونهم :
در كار رزق به خدا تو كل كنيد، نه برسعي خود كه چه بسيار حيوانات كه بار روزي خود را بدوش نكشند و الله بدون هيچ كوشش به آنها و هم بشما روزي ميرساند.
آيا كسي تاكنون ازاين
الله كه گسترش دهنده بيكاري و تنبلي و تن پروري است پرسيده است كه تو ازآن روزي كه از سوي محمد تازي به خدايي برگزيده شده اي، لقمه ناني را براي انساني ازعالم بالا به گوشه سفره گدايي برهنه پا انداخته باشي كه اين چنين دروغ هاي بزرگ مي بافي تا مردم را به دريوزگي و گدايي و تن پروري بكشاني تا براي سير كردن شكم خود بجاي كار كردن برابرفرمان تو ناگزير به جنگ و آشتار گردند؟
٣- سوره شصت ودوم « جمعه » آيه هاي ١٠ و ١١:
اي اهل ايمان شما را به تجارتي سودمند كه شما را ازعذاب دردناك آخرت نجات بخشد دلالت كنم. آن تجارت اين است كه به الله و رسول او ايمان آوريد و به مال و جان در راه الله جهاد كنيد. اين كار از هر تجارت، اگر دانا باشيد؟!! براي شما بهتراست.
به اين فرمان الله درست توجه كنيد، : درآيه ۶٠ ازسوره بيست و نهم ميگويد: روزي به كار و كوشش نيست در اين سوره براي بدست آوردن روزي شما را راهنمايي ميكند كه برويد در راه او جهاد كنيد يعني در راه انديشه هاي شوم او بزنيد، بكشيد، دارايي مردم را تاراج كنيد زنان و فرزندان آنان را به اسيري بگيريد و در بازارهاي جهاني برده فروشي بفروشيد كه بهترين تجارت است و هيچ تجارتي هم سودمندتراز اين تجارت نيست. آياتاكنون كسي از خود پرسيده است كه اين الله شرور و خود خواه مي تواند با چنين انديشه ي پليدي مقام خدايي داشته باشد يابهتر است اين سخن را از آن سردسته راهزنان و گردنه بندان و گمرا هان بدانيم؟
۴- سوره دوم « البقره » آيه ٢١۶ :
حكم جهاد براي شما مقرر گرديد و حال آنكه براي شما ناگوار و مكروه است ليكن چه بسيارشود كه چيزي را شما ناگوار شماريد ولي به حقيقت خير و صلاح شما در آن بوده. و چه بسيار شود كه چيزي را دوست داريد و در واقع شر و فساد شما در آنست و الله به مصالح و امورداناست و شما نادانيد.
پليدي انديشه سخنراني كه خود را الله معرفي مي نمايد خوانديد آنجايي كه ميگويد اگر چه اين جهاد از ديد شما شر و فساد است ولي از اينكه غارت ميكنيد و سود ميبريد بهتراست. شماها نادان هستيد و راه تجارت را نمي فهميد. الله است كه به مصالح امور اناست.
۵- سوره نوزدهم « مريم » آيه هاي ٧٠- ٧١:
وهيچيك ازشما نوع بشرباقي نماند جز آنكه بدوزخ وارد شود اين حكم پروردگارتست. پس از ورود همه به دوزخ ما افرادي را كه خداترس و با تقوي بوده اند از جهنم نجات خواهيم داد.
اگر تا اينجا ازديوانه بودن و بيخردي سخران كه خود را الله ناميده دودل بوديد حال مي توانيد باخواندن اين دو آيه ترديد را از خود دور كرده و بدانيد كه اين الله عرضه شده به شما خدايي نيست كه مي انديشيديد بلكه او يك بيمار رواني درمان ناپذير و اهريمن خوست كه بيگناه و باگناه را در كنارهم درآتش مي افكند تا تر و خشك با هم بسوزند و خاكسترگردند، آنگاه كه زماني بدست آورد بسراغشان مي آيد تا خاكستربيگناهانرا تماشا كند.
باور ندارم بر اهريمن بودن چنين خدائي كسي با من هم انديشه نباشد؟
او در دل بنده آل محمد، ( الله) ، جاخوش كرده و چرا اين گونه فرمانهاي ناپخته دهشتناك مي راند آيا اين فرمان ها ي الله جز ازسوي آن سنگ دل بي فرهنگ و تربيتي كه در صحرا هاي عربستان مي زيسته ، مي تواند صادر شده باشد؟ همان كه نام سخنراني بيمار گونه ي خود را الله گفته هاي گذاشته است